غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
66
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
خبر شنيده عنان اختيار از دست داد و روى به طرف مشهد آورده قدم در وادى فرار نهاد امير شير حاجى بصوب قلعه تيرهتو روان گشت و اقتضاء قضاء احديت بساط جمعيت بابريان را در نوشت در نصف النهار همانروز ميرزا سلطان ابراهيم در باغ مختار نزول نمود و جمعى كثير از امرا و لشگريان را بتكامشى اعدا روان فرمود زمرهء از آن طايفه كه از عقب ميرزا شاه محمود رفتند ملك قاسم ولد اسكندر قرا يوسف و دولت كيلدى طغاى و قرامان تركمان و حاجى خليل و برادرش حاجى عبد اللّه را دستگير كرده نزد ميرزا ابراهيم بردند و ملك قاسم و قرامان بشفاعت مهد عليا گوهرشاد آغا خلاص شده و ساير نامبردگان بقتل رسيدند و فرقهء كه امير شير حاجى را تعاقب نمودند به او رسيده و دست بتيغ و سنان يازيده غالب گشتند و امير شير حاجى زخم خورده از معركه بيرون رفت و بحصار تيرهتو درآمد و ميرزا سلطان ابراهيم بر تيسير اين فتوحات حضرت واهب العطيات را شكر گفته ابواب انعام و احسان بر روى طبقات انسان برگشاده قدم بر سرير سلطنت آبا و اجداد نهاد يكى از فضلا اين رباعى در سلك نظم انتظام داد رباعى شاهى كه بعدل دستگير ملكست * چون دولت بخت ناگزير ملكست بنشست چو بر سرير شاهنشاهى * تاريخ جلوس بر سرير ملكست و ميرزا سلطان ابراهيم همت عالىنهمت بر تنظيم مهام و دولت و تنسيق امور مملكت گماشته منصب وزارت را بخواجه شمس الدين محمد بخارى و خواجه سعد الدينمحمد عنايت نمود و داروغگى شهر را بامير قرا بهادر كه از جمله مخصوصان ميرزا اعلاء الدوله بود تفويض فرمود و بعد از استخلاص زر و لشگر و مال و جهات اودئيل بتاريخ اواسط شعبان سنهء مذكوره بعزم رزم ميرزا شاه محمود روى بصوب مشهد آورد و قلعهء اختيار الدين را بمولانا احمد يساول كه اعتماد كلى بر جانب او داشت سپرد و از آنجانب شاه محمود در مشهد مقدسه جنود نامحدود جمع ساخته عنان مراجعت بصوب دار السلطنهء هراة انعطاف داد و ميرزا سلطان ابراهيم نيز متوجه خصم گشته دل بر مقابله و مقاتله نهاد پيش از تلاقى فريقين خواجه وجيه الدين سمنانى كه سالها وزارت ميرزا بايسنقر و ميرزا علاء الدوله و ميرزا ابو القاسم بابر كرده بود از ميرزا شاه محمود گريخته بميرزا سلطان ابراهيم پيوست و مقيد و مواخذ شده در ولايت فوشنج رخت سفر آخرت بربست و ايضا ميرحب كه در زمان ميرزا بابر داروغهء هراة بود و مدتى ميرزا ابراهيم را محبوس ميداشت بواسطهء تقصيريكه در آن فرصت نموده بود علم عزيمت بعالم جاودانى برافراشت القصه در ميان رباط شاه ملك و قصبهء كوسويه آن دو شاهزاده رزم جوى بهم رسيده بتسويه صفوف پرداختند و افواج لشگر مانند بحر اخضر در جوش و خروش آمده با تيغ و سنان در فضاى ميدان تاختند و نخست سپاه ميرزا شاه محمود غالب گشته ميمنه و ميسرهء مخالف را گريزانيدند و عاقبت الامر امير احمد ترخان با پردلان قول متوجه دشمنان شده كمال شجاعت و بهادرى بظهور رسانيدند و ميرزا سلطان ابراهيم بعد از آنكه مغلوب گشته بود ظفر يافته ميرزا شاه محمود باز به طرف مشهد توجه نمود و ميرزا ابراهيم شكر موهبت الهى بجاى آورده غنيمت بىنهايت گرفته دشمنان را تكافشى كرد از غرايب آنكه روز دو